فصل اولمعمای پلیسی

⚫️ معمای پلیسی ۰۵ 🔛 “هَم‌پیمان” ( Allegiant )

⬛️ شرکت “آینده‌سازان” که درگیر پروژه‌ای محرمانه و حساس بود، ناگهان با بحرانی خاموش و تهدیدآمیز روبرو شد. صبحی سرد و خاموش بود، ابرهای خاکستری آسمان را پوشانده بودند و بادی تند از میان پنجره‌های ساختمان می‌گذشت، گویی سرمایی برنده و نامحسوس را با خود به همراه می‌آورد. کارآگاه مشرقی، با نگاهی تیز و هوشیار، وارد فضای ساکت و متروک ساختمان شد. دیوارهای شیشه‌ای بلند و فضای خالی از هیاهو، حالتی مرموز و نگران‌کننده ایجاد کرده بودند؛ سکوتی که تنها با صدای وزش باد شکسته می‌شد و حسی از خیانت و توطئه را در هوا پراکنده می‌کرد. طبق قوانین شرکت، تنها اجازه ورود به اتاق سرور جهت بررسی امنیت، آن هم در ساعات صبح داده می‌شد، اما اینجا اثری از نظم همیشگی به چشم نمی‌خورد

⬛️ کارآگاه به اتاق سرور رسید؛ اتاقی با دیوارهای فلزی و چراغ‌های کوچک سرورها که به صورت سوسوزن روشن بودند، فضایی نیمه‌روشن و سرد را پدید آورده بودند. اتاق، در عین سکوت و سادگی، حالتی سنگین و پر از رمز و راز داشت. کارآگاه مشرقی نگاهی دقیق به اطراف انداخت. تجهیزات منظم بودند، اما سرورهای خاموش و محیط به گونه‌ای بودند که انگار رازهای پنهانی زیر لایه‌های خاکستری این سکوت سرد به دام افتاده‌اند. بررسی فایل‌های سیستم نشان داد که دسترسی‌هایی در زمان‌های مشکوک ثبت شده‌اند، و سرقت اصلی ظهر همان روز انجام شده بود؛ زمانی که به گفته‌های مدیریت هیچ‌کس نباید در اتاق سرور حضور داشته باشد. با این حال، فضای بی‌روح و سرد اتاق به گونه‌ای بود که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ ردی از دستکاری عمدی دیده نمی‌شد

⬛️ کارآگاه مشرقی سپس به دفتر مدیریت پروژه رفت؛ اتاقی که تمیز و مرتب و در سکوتی سنگین فرو رفته بود. نور کم‌رنگ پاییزی از پنجره‌ها به داخل اتاق می‌تابید و سایه‌های ضعیفی از درختان بیرون را روی دیوارها منعکس می‌کرد. بر روی میز، لپ‌تاپی خاموش و پیامی رمزگذاری‌شده پیدا شد که به کلمه‌ی مرموز “هم‌پیمان” اشاره داشت؛ اصطلاحی که نشان می‌داد نفوذگر خارجی نبوده و همدستی داخلی در کار بوده است، اما هیچ نامی از فرد دخیل در خیانت افشا نمی‌کرد. پیام رازآلود، حس خیانت را در مشرقی برانگیخت و او را مطمئن ساخت که این خیانت از داخل خود شرکت صورت گرفته است

👁‍🗨 مهندس رضایی (مدیر ارشد فناوری اطلاعات): “من طراحی سیستم امنیتی رو بر عهده داشتم و دسترسی به اطلاعات حساس باید فقط از طریق پروتکل‌های خاص انجام بشه. چند وقت پیش یک نقص جزئی پیدا کردم و مجبور شدم تغییراتی در دسترسی‌ها بدم، اما اصلاً تصور نمی‌کردم کسی بتونه از این راه نفوذ کنه. من ظهر اون روز اصلاً نزدیک اتاق سرور نبودم و فقط به وظایف روزمره خودم در دفتر پرداختم.”

👁‍🗨 آقای سهرابی (مدیر پروژه): “این پروژه برای ما خیلی مهمه، و من همیشه مراقب بودم که هیچ‌کس دسترسی غیرضروری به اطلاعات نداشته باشه. به‌نظرم شاید نقصی در سیستم وجود داشته باشه که منجر به این اتفاق شده، ولی بعیده کسی از داخل شرکت چنین کاری رو انجام بده. من تمام ظهر رو تو جلسه‌ای با تیم پروژه گذروندم و اصلاً فرصت نکردم به بخش امنیتی سر بزنم.”

👁‍🗨 خانم ابراهیمی (کارشناس امنیت): “ظهر برای یه بررسی امنیتی کوتاه رفتم اتاق سرور. مشکلی در یکی از سیستم‌ها پیدا کرده بودم و چند دقیقه بیشتر اونجا نبودم. این پروژه برای من خیلی اهمیت داره؛ از ابتدا روی مسائل امنیتیش کار کردم و همیشه مطمئن بودم که همه‌چیز تحت کنترل و محافظته. وقتی متوجه سرقت شدم، خیلی شوکه شدم و سریع شروع کردم به چک کردن گزارش‌ها. چند شب اضافه‌کاری کردم تا مطمئن بشم همه چیز درسته و هیچ نقصی پیدا نکردم.”

🔚 کارآگاه مشرقی پس از شنیدن اظهارات، در سکوت سنگین و سرمای خفه‌کننده اتاق سرور، عمیقاً به فکر فرو رفت. هر جمله، هر نگاه دزدیده شده، و هر تناقض کوچکی که دیگران نادیده گرفته بودند، در ذهنش مانند سایه‌هایی تاریک و مبهم پیچ و تاب می‌خورد. او به نشانه‌ای رسید، نشانه‌ای خفیف و ناپیدا، که گویی در گوشه‌ای از آن سرما و تاریکی پنهان شده بود، آماده بود تا واقعیت تلخ و دلهره‌آوری را به‌آرامی آشکار کند…

⚫️ جواب #Detective_Mystery 05 (هَم‌پیمان)

▪️در شرکت “آینده‌سازان”، سرقتی مرموز از اتاق سرور رخ می‌دهد. با وجود قوانین سختگیرانه، داده‌های محرمانه پروژه به‌طور غیرمنتظره‌ای در ظهر روز حادثه به سرقت رفته‌اند. سه نفر از کارکنان کلیدی شرکت مظنون هستند، اما هرکدام داستانی قانع‌کننده برای بی‌گناهی خود ارائه می‌دهند. کارآگاه مشرقی در سکوت سرد و رمزآلود شرکت، به دنبال کشف حقیقت است

▪️کارآگاه مشرقی متوجه تناقض در اظهارات خانم ابراهیمی شد. طبق قوانین شرکت، ورود به اتاق سرور فقط صبح‌ها مجاز بوده، اما خانم ابراهیمی اعتراف کرد که ظهر برای بررسی امنیتی به آنجا رفته است. این تناقض آشکار نشان می‌دهد که او قوانین را نقض کرده و احتمالاً در این سرقت دست داشته است. با وجود تأکید او بر بی‌گناهی، رفتار و حضور غیرمجازش در زمان حادثه، او را به عنوان خائن اصلی معرفی می‌کند

▪️حل این معما شباهت زیادی به حل مسائل پیچیده ریاضی دارد. همان‌طور که در ریاضی برای یافتن پاسخ صحیح باید تناقض‌ها را شناسایی و الگوها را درک کنیم، در این پرونده نیز کارآگاه با کنار هم قرار دادن شواهد و شناسایی تناقض‌ها، به حقیقت رسید. مهارت‌های تحلیلی، دقت در جزئیات، و صبر برای یافتن پاسخ، همان‌طور که در ریاضی به کار می‌رود، در زندگی واقعی نیز راهگشا هستند…

پس از بررسی‌های دقیق و مواجهه با تناقض‌های غیرقابل انکار، کارآگاه مشرقی تصمیم گرفت خانم ابراهیمی را تحت بازجویی مستقیم قرار دهد. فضای اتاق بازجویی سرد و پرتنش بود، و نگاه نافذ کارآگاه مشرقی او را وادار کرد که به آرامی لب باز کند. خانم ابراهیمی، درحالی که دستانش از استرس می‌لرزید، به آهستگی اعتراف کرد:

“من این کار رو به‌خاطر خودم انجام ندادم… نیما شِروین، او بود که از من خواست این اطلاعات رو سرقت کنم. او تهدید کرد… گفت اگه کاری که می‌گه انجام ندم، زندگی‌ام رو نابود می‌کنه. من چاره‌ای نداشتم.”

نام نیما شِروین، مانند تکه‌ای از یک پازل ناشناخته، دوباره به میان آمد؛ کسی که در سایه‌ها پنهان بود و اکنون کارآگاه مشرقی می‌دانست که با دشمنی بسیار خطرناک‌تر از آنچه تصور می‌کرد، روبروست…

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا