فصل سوم (انتقام)معمای پلیسی

🔴 معمای پلیسی: انتقام ۰۲ 🩸 ” همدستانِ شب “ ( Allies of the Night )

🟥 کارآگاه مشرقی، با چهره‌ای خسته اما ذهنی تیزبین، به پرونده‌ای جدید وارد شده بود. گروهی از جاعلان حرفه‌ای که پلیس سال‌ها در تعقیبشان بود، حالا تبدیل به چالش بزرگ امنیتی شده بودند. این گروه با دقتی بی‌نظیر، اسناد رسمی و مدارک حقوقی را جعل می‌کردند و در پرونده‌های متعدد، ردپایی از آن‌ها دیده می‌شد. کارآگاه مشرقی می‌دانست که شناسایی آن‌ها کار ساده‌ای نیست، اما این بار، یک سرنخ کوچک می‌توانست او را به لانه این گروه نزدیک‌تر کند.

🟥 کارآگاه مشرقی پشت میزی پر از اسناد نشست، هر کدام شبیه به دیگری؛ قراردادها، مجوزها، و حتی احکام رسمی. اما چیزی در یکی از این اسناد او را متوقف کرد. برخلاف دیگر مدارک، این سند ظاهراً بی‌نقص، نکته‌ای داشت که تنها چشمان تیزبین او می‌توانست تشخیص دهد. فونتی که در تایپ این سند استفاده شده بود، از جدیدترین نسخه آفیس بود که امسال عرضه شده بود. این تناقض ظریف، توجه کارآگاه مشرقی را جلب کرد.

🟥 در همین حال، بقیه اسناد پر از نشانه‌هایی بود که در نگاه اول شک‌برانگیز به نظر می‌رسیدند. یک قرارداد با مهر و امضای قدیمی اما اطلاعات نادرست، یک مجوز که تاریخ‌های آن با هم همخوانی نداشت، و حتی یک نامه رسمی با اشتباهات دستوری؛ همه این‌ها به‌ظاهر سرنخ‌هایی مفید بودند، اما کارآگاه مشرقی می‌دانست که این موارد تنها برای گمراه کردن تحقیقات گذاشته شده‌اند. او باید میان این شواهد تقلبی، همان سرنخ اصلی را دنبال می‌کرد که مسیرش را به حقیقت باز می‌کرد.

🟥 کارآگاه مشرقی که قبلاً موفق شده بود یکی از بازوهای اصلی نیما شروین را از کار بیندازد، احساس می‌کرد که این پرونده نیز به همان زنجیره پیچیده مرتبط است. او می‌دانست که پشت این اسناد، دومین بازوی قدرت نیما شروین پنهان شده است. اما آیا این مدرک همان کلیدی بود که او به دنبالش می‌گشت؟ کارآگاه مشرقی باید تصمیم می‌گرفت کدام سرنخ را دنبال کند، چرا که زمان به سرعت در حال گذر بود.

🟥 پنج مظنون اصلی در اداره‌ی پلیس حضور داشتند:

💡 آقای وثیقی [ کارمند سابق دفتر حقوقی ]«من فقط یه کارمند ساده بودم. وقتی فهمیدم مدارکی که از من خواستن تایید کنم جعلی هستن، کارم رو ترک کردم. دیگه نمی‌دونم این مدارک از کجا اومدن، اما به نظر می‌رسه کسی توی سیستم ما نفوذ کرده بود.»

💡 خانم نیک‌پور [ ویراستار اسناد رسمی ]«مدارک زیادی از دستم می‌گذره. بعضی وقت‌ها اسناد عجیب‌وغریبی می‌بینم، ولی وظیفه من فقط ویراستاریه، نه بررسی اعتبارشون. فکر می‌کنم مدارک مشکوک از جاهای دیگه به اینجا می‌رسن.»

💡 آقای سرمدیان [ مشاور حقوقی ]«من فقط با مجوزدارها کار می‌کنم و همه کارهام قانونیه. اون سندهایی که پیدا کردید؟ اصلاً نمی‌دونم چطور اسم من وسط این ماجرا اومده. شاید کسی از اسمم سوءاستفاده کرده باشه.»

💡 خانم مهرگان [ مدیر یک دفتر خدمات اداری ]«اون سندها؟ بله، چند سال پیش برای یکی از مشتری‌هام تایپشون کردم. دیگه هیچ ارتباطی باهاشون نداشتم. نمی‌دونم چرا اسم من توی این پرونده هست، ولی مطمئنم هیچ اشتباهی نکردم.»

💡 آقای فرشاد [ کارشناس امنیت اطلاعات ]«من فقط یه متخصص کامپیوترم که روی سیستم‌های امنیتی کار می‌کنه. شاید مدارک از جایی که من کار می‌کنم رد شده باشه، ولی من شخصاً هیچ دخالتی نداشتم. فکر می‌کنم یه نفر از سیستم استفاده غیرمجاز کرده.»

🔻 کارآگاه مشرقی در سکوت به صدای تیک‌تاک ساعت روی دیوار گوش سپرد. نور زرد چراغ، سایه‌ای لرزان روی چهره مظنونین انداخته بود. اسناد روی میز، حرف‌های ضدونقیض، و نگاهی که هرکدام از مظنونین سعی می‌کردند پنهان کنند… چیزی در این اتاق درست نبود. کارآگاه مشرقی به جزئیات نگاه می‌کرد، اما می‌دانست که حقیقت لابلای همین دروغ‌های به‌ظاهر بی‌نقص پنهان شده است.

🔙 کدام یک از این افراد چیزی را که نباید می‌دانست، می‌دانست؟ آیا در میان آن‌ها کسی حاضر بود که از هر وسیله‌ای برای پنهان کردن حقیقت استفاده کند؟ و اگر حقیقت آشکار می‌شد، آیا این اتاق هنوز امن می‌ماند؟

🔴 جواب #Detective_Mystery_Revenge 02 ( همدستانِ شب )

🔺 گروهی از جاعلان حرفه‌ای که اسناد رسمی را با دقتی بی‌نظیر جعل می‌کردند، سال‌ها پلیس را به چالش کشیده بودند. کارآگاه مشرقی با بررسی اسناد کشف‌شده، به سرنخ‌هایی رسید که او را به پایگاه این گروه نزدیک‌تر کرد.

🔺 تناقض در اظهارات خانم مهرگان، مدیر یک دفتر خدمات اداری، آشکار شد. او مدعی بود که سند مورد نظر را چند سال پیش تایپ کرده است، اما فونتی که در سند استفاده شده بود، مختص نسخه جدید آفیس بود که همین امسال منتشر شده بود. این تناقض ظریف نشان داد که سند به‌تازگی جعل شده و خانم مهرگان دروغ می‌گوید. تحقیقات بیشتر ثابت کرد که این شبکه بخشی از شبکه نیما شروین است.

🔺 با شناسایی و نابودی این پایگاه، مشرقی دومین بازوی قدرت نیما شروین را از کار انداخت. حالا تنها یک حلقه باقی مانده بود، و مشرقی با اراده‌ای پولادین آماده بود تا کار را به پایان برساند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا