فصل دوم (بازگشت)معمای پلیسی

⚪️ معمای پلیسی: بازگشت ۰۲ 🔝 ”فرشتگان و شیاطین“ ( Angels and Demons )

⬜️ برف سنگینی بر خیابان‌های شهر می‌بارید و سرمای زمستانی، سکوتی سنگین بر شهر حاکم کرده بود. شب گذشته، گزارشی درباره‌ی فعالیت‌های مالی مشکوک یک خیریه‌ی معروف به پلیس رسید. خیریه‌ای که در ظاهر نماد انسان‌دوستی بود، حالا به اتهام پولشویی در مرکز توجه قرار داشت. کارآگاه میثم مشرقی، در دفتر کوچک و سردش، به اسنادی نگاه می‌کرد که هر کدام بخشی از حقیقت را پنهان کرده بودند. در میان این مدارک، نکته‌ای عجیب به چشم می‌خورد: انتقال‌های مالی ناموفقی که به دلیل مسدود بودن یک حساب بانکی انجام نشده بودند.

⬜️ روی میز، میان اسناد مالی خیریه، جزئیات دیگری جلب توجه می‌کرد: تراکنش‌هایی که به جای مسیرهای بانکی معمول، از طریق رمز ارز انجام شده بودند. این روش ناشناس و غیرقابل‌ردیابی، برای انتقال مبالغ کلان به کار گرفته شده بود و شک میثم را برانگیخت. او با خود اندیشید: “کسی که حسابش مسدود شده، چرا به این روش پناه آورده؟ این انتخاب چیزی بیش از یک تصمیم ساده است.”

⬜️ تحقیقات، چهار مظنون اصلی را مشخص کرد. هر کدام از مظنونین، به نوعی با خیریه مرتبط بودند: از مدیر مالی گرفته تا یکی از داوطلبین قدیمی. اما چیزی که کارآگاه میثم مشرقی را بیشتر به فکر فرو برد، تناقضاتی بود که در اظهارات و رفتارهای آن‌ها دیده می‌شد. با این حال، او می‌دانست که حقیقت پشت این معما، لایه‌ای عمیق‌تر دارد و باید هر قطعه از پازل را با دقت در جای خود قرار دهد.

⬜️ بیرون، سرمای زمستان همه‌جا را یخ‌زده و سفیدپوش کرده بود. کارآگاه میثم مشرقی به رد پاهایش در برف نگاه کرد و با خود گفت: “رد پای هر اشتباه، حتی در سپیدی برف، باقی می‌مونه.” خیریه‌ای که باید نماد نور و امید باشد، حالا تاریکی را در زندگی افراد بیشتری پراکنده بود. اما او مطمئن بود که می‌تواند این سایه‌ها را کنار بزند و حقیقت را آشکار کند.

👤 بهمن نیازی (مدیر مالی خیریه):
“اخیراً ضامن وام یکی از آشناهای قدیمیم شدم. نمی‌دونستم این کار چه دردسرهایی می‌تونه داشته باشه. راستش، اون شخص اقساطش رو نداده و خب… به مشکلاتی برخوردم. در هر حال، به حساب‌های خیریه هیچ ارتباطی نداره. انتقالات مالی همیشه تو خیریه پیچیدگی‌های خاص خودش رو دارن، ولی هر چیزی که مطرح شده، مطمئنم سوءتفاهمه.”

👤 ترانه مرادی (داوطلب قدیمی خیریه):
“من از اوایل فعالیت خیریه باهاشون کار کردم. هدفم همیشه کمک بوده. ولی راستش، چند بار دیدم که یکی از مدیرای خیریه درباره‌ی انتقال پول‌های بزرگ حرف می‌زد و انگار چیزی رو از بقیه مخفی می‌کرد. راستش مطمئن نیستم، ولی این موضوع همیشه یه حس بد به من می‌داد. شاید چیزی باشه که باید بررسی کنید.”

👤 آرمان کیانفر (حسابدار خیریه):
“من حسابدارم و فقط به عددها و گزارش‌ها کار دارم. ولی اینو بگم، چند انتقال مالی به مشکل خورد که یکی از اون‌ها به خاطر مسدود بودن حساب مقصد بود. این چیزا طبیعیه. البته گاهی وقتا بعضی مدارک رو بدون اطلاع من تغییر می‌دادن. اینو نمی‌گم که کسیو متهم کنم، ولی خب به نظرم لازمه همه چیز دقیق‌تر بررسی شه.”

👤 پارسا رهام (تاجر محلی):
“من همیشه معاملاتم شفاف بوده. ولی یه بار ازم خواستن مبلغی رو به‌جای خیریه به یه حساب شخصی حواله کنم. راستش اول شک کردم، ولی وقتی گفتن موقتیه و حساب اصلی مشکل داره، پذیرفتم. حالا هم که این حرفا پیش اومده، نمی‌دونم چرا پای منو وسط کشیدن. شاید بهتره به اونایی که این درخواست رو کردن دقت کنید.”

⬜️ کارآگاه میثم مشرقی به مدارک و اظهارات مظنونین نگاهی انداخت. ظاهر هر کدام از آن‌ها شاید برای دیگران عادی یا حتی موجه به نظر می‌رسید، اما او می‌دانست که حقیقت همیشه پشت نقاب‌ها پنهان است. “فرشتگان و شیاطین، گاهی تنها در یک قدمی هم ایستاده‌اند. قضاوت زودهنگام می‌تونه ما رو از دیدن حقیقت بازداره.” این جمله در ذهنش تکرار می‌شد، در حالی که به یکی از شواهد خاص خیره شده بود؛ شواهدی که راه را روشن‌تر می‌کرد.

🔜 سکوت سنگین زمستان، مانند سایه‌ای سرد بر شهر افتاده بود. میثم حقیقت را حس می‌کرد، اما می‌دانست که این ماجرا هنوز چیزی تاریک‌تر در دل خود دارد…

⚪️ جواب #Detective_Mystery_Return 02 (فرشتگان و شیاطین)

▫️ برف زمستانی شهر را در سکوت فرو برده بود، در حالی که خیریه‌ای معروف به اتهام پولشویی تحت بررسی قرار گرفت. مدارک نشان می‌داد برخی از انتقالات مالی به دلیل مسدود بودن حساب‌ها، ناموفق بوده‌اند. تراکنش‌هایی از طریق رمز ارزها نیز شک و تردیدها را بیشتر کرد.

▫️ کارآگاه میثم مشرقی با بررسی دقیق اظهارات مظنونین، متوجه شد که بهمن نیازی، مدیر مالی خیریه، اخیراً ضامن وامی شده بود. این وام توسط فردی گرفته شده بود که اقساطش را پرداخت نکرده بود و در نتیجه، حساب بانکی بهمن به‌عنوان ضامن مسدود شده بود. این مسئله او را مجبور کرده بود برای دور زدن این مشکل از تراکنش‌های رمز ارز استفاده کند. این سرنخ کلیدی، ارتباط مستقیم او با اقدامات مشکوک مالی خیریه را آشکار کرد و او را به‌عنوان مجرم اصلی معرفی کرد.

▫️ حل این پرونده نشان داد که قدرت تحلیل و استدلال منطقی، چقدر در کشف حقیقت اهمیت دارد. میثم توانست با کنار هم قرار دادن سرنخ‌ها و حذف فرضیات نادرست، به نتیجه برسد؛ درست مانند حل یک مسئله‌ی ریاضی، جایی که هر گام درست به پاسخ نهایی نزدیک‌تر می‌شود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا