🔴 معمای پلیسی: انتقام ۰۳ 🩸 ” قاتلانِ سحر “ ( Killers of the Dawn )

🟥 بیمارستان آرام بود. هوای خنک بهار از پنجره نیمهباز به داخل راه مییافت و بوی مواد ضدعفونی در فضا پخش بود. بیمار تخت ۲۲، مردی با پرونده درمانی ویژه، ساعاتی پیش در سکوت جان داده بود. مرگ، بیهیچ نشانهای از ایست قلبی، خونریزی یا واکنش حاد دارویی رخ داده بود. تجهیزات، به ظاهر، عملکرد طبیعی داشتند. همهچیز ظاهراً در چارچوب بود—مثل موارد قبلی.
🟥 روی زمین، یک سرنگ استفادهنشده افتاده بود و جعبهای از دستکشهای استریل باز مانده بود. کارآگاه مشرقی کنار سبد دارویی ایستاد. چند ویال خالی، یک بستهی پارهشده، و در کنارش برچسبی کوچک با رنگ نقرهای—ظاهراً از نوع برچسبهای هوشمند دمایی. با چراغ UV دستیاش روی سطح برچسب نور انداخت. یک الگوی کمرنگ بهتدریج نمایان شد: منحنی دما، از نقطۀ مبدا تا لحظۀ تحویل. دما در ابتدا پایین و ثابت بود، اما در نیمهٔ مسیر، نمودار بهتدریج صعودی شده بود. بالای تخت، یادداشت کوچکی با خودکار آبی چسبانده شده بود که رویش فقط نوشته شده بود «ساعت ۹ را فراموش نکن»؛ هیچکس هنوز نمیدانست منظورش چیست. در کنار مانیتور علائم حیاتی، برگهای از فاکتور تحویل وسایل پزشکی روز قبل دیده میشد.
🟥 بقیه چیزها پراکنده بود. ظرف غذای نیمهخورده روی میز، پروندهای که آخرین برگهاش ناتمام مانده بود، خودکاری تبلیغاتی با لوگوی نامشخص، و یک فایل الکترونیکی در سیستم بیمارستان که بهدرستی ذخیره نشده بود. زیر تخت، سطل دورریز هنوز تخلیه نشده بود؛ میان پنبههای خونی و بستهبندیهای مصرفشده، یک سرنگ درپوشدار دیده میشد—بیهیچ بارکد یا شمارهگذاری. در حالیکه طبق پروتکل، تمام لوازم پزشکی باید با کد رهگیری ثبت و رهگیری میشدند. چیزی در این صحنه آشنا بود—نوعی دقت سرد، شستهرفته، بدون ردِ آشکار، اما با نتیجهای قطعی. کارآگاه مشرقی از اتاق خارج شد، بیآنکه حرفی بزند. او میدانست اینگونه مرگها تصادفی نیستند. این، نه آغاز، که پایان چیزی بود. و اگر حدسش درست بود، این اتاق، آخرین ردپای کسی را در خود داشت که او مدتهاست برایش دلیلی جز بازگشت نداشته.
🟥 هفت صندلی در اتاق انتظار چیده شده بود و کارآگاه مشرقی آماده بود تا صدایشان را بشنود. در دلش اما چیزی زمزمه میکرد—این بار، بیش از یک دست در کار بود.
💡 پیمان زواره [ مدیر فنی تجهیزات بیمارستان ]«ما فقط دستگاهها رو تأمین میکنیم، نه داروها رو. اتاق سرد، طبق گزارش روزانه، مشکلی نداشته. البته شب قبلش یکی از آلارمهای خطا روشن شد، ولی چون خودبهخود خاموش شد، فکر نکردم مهم باشه.»
💡 مهسا گلنوش [ پرستار بخش مراقبت ویژه ]«کار آوردن داروها به اتاق بیمار همیشه با منه، مخصوصاً برای بیماران خاص. من فقط لوازم مورد نیاز رو از انبار تحویل میگیرم؛ بستهبندیشده، کد دار و آماده. باقی موارد به عهدهی داروخانهست.»
💡 ایمان رستگارفر [ سرپرست بخش IT و سامانهٔ دارویی ]«سیستم توزیع دارو کاملاً خودکاره. اگه چیزی ثبت نشده، معمولاً یا دستی وارد شده یا از یه کانال داخلی غیر رسمی رفته. البته اون شب، یه بکآپ خودکار بهطور موقت قطع شده بود… ولی بعد وصل شد.»
💡 فرزانه دلمیرزا [ داروساز شیفت شب ]«ما داروها رو طبق برگهٔ سفارش آماده میکنیم. بستهبندیها مهر شرکت داره. اون شب یه مورد اضافه تحویل داده شد که اسم بیمار نداشت. فکر کردم اشکال سیستمیه، پس گذاشتمش کنار.»
💡 بهرام کسریمهر [ مراقب شبانه / نیروی پشتیبانی ]«من حتی به بستههای دارویی دست نمیزنم. فقط بستهای رو که برچسب نداشت گذاشتم روی میز داروخانه. فکر کردم از سفارشات داخلیه. مسئول دارو گفت بعداً خودش بررسی میکنه.»
💡 کیوان مهرآیین [ مسئول حملونقل سرد و لجستیک دارو ]«ما همیشه داروها رو با ماشینهای یخچالدار منتقل میکنیم؛ دمای کابین ثابت نگه داشته میشه. بستهها مهر و شمارهدارن، تحویل مستقیم به داروخانه داده میشن. چیزی خارج از روال اتفاق نیفتاده.»
💡 سحر طهماسبی [ پرستار تازهوارد در شیفت شب ]«اون شب بیشتر وقت کنار مریض تخت ۱۸ بودم. راستش صداهایی از اتاق دارو شنیدم ولی فکر کردم همکارم داره کاراشو انجام میده. ترجیح دادم وارد نشم.»
🔻 صدای نرم نفسها، جابهجایی خفیف صندلیها، و نوری که از پنجره نیمهباز بر چهره مظنونین سایه انداخته بود. اسناد روی میز، حرفهای ضدونقیض، و جملاتی که بهجای پاسخ، سؤالهای بیشتری میساختند. او میدانست این پرونده فقط یک مرگ مشکوک نیست؛ این آخرین بازوی قدرت نیما شروین است—همان کسی که پشت مرگ پسرش ایستاده بود. اگر این حلقه شکسته شود، نیما برای اولینبار بیپشتوانه خواهد ماند. و آنوقت، وقت ضربهی نهاییست.
🔙 دو نفر دروغ میگفتند. یکی برای پنهان کردن، یکی برای کامل کردن. کارآگاه مشرقی میدانست اگر این دو بهدرستی شناسایی شوند، آخرین لایهٔ دفاع نیما شروین فرو میریزد. و آنوقت، هیچکس بین او و انتقام باقی نمیماند…
🔴 جواب #Detective_Mystery_Revenge 03 ( قاتلانِ سحر )
🔺 در یکی از بیمارستانهای تهران، چندین بیمار بر اثر مصرف داروهایی خاص، در سحرگاه بهطرز مشکوکی جان خود را از دست دادند. کارآگاه مشرقی با بررسی محل نگهداری داروها، بازجویی از هفت مظنون، و تحلیل دقیق دادهها، تکههای پازل یک جنایت زیرپوستی و سازمانیافته را کنار هم گذاشت.
🔺 سرنخ کلیدی، برچسب نقرهای دمایی فعالشونده با نور UV بود که نشان میداد دمای داروها در میانهٔ مسیر بهطور غیرطبیعی افزایش یافته. این در حالی بود که کیوان مهرآیین، مسئول حملونقل، مدعی شده بود داروها را با خودروی یخچالدار جابهجا میکرده و دما در تمام طول مسیر ثابت میمانده است—یک تناقض آشکار. از سوی دیگر، مهسا گلنوش، پرستار بخش، تأکید کرده بود تمام لوازم مورد استفاده را بهطور قانونی از انبار تحویل میگیرد، درحالیکه سرنگی که در صحنهٔ حادثه یافت شد، فاقد بارکد و شناسهٔ رسمی بود. این دو عامل، حلقهٔ اجرای جنایتی خاموش و تدریجی بودند.
🔺 با بازداشت کیوان مهرآیین و مهسا گلنوش، آخرین ستون قدرت نیما شروین فرو ریخت. دیگر نه منابع دارد، نه نفوذ، نه مهرهای در سیستم. حالا تنها چیزی که باقی مانده، خود اوست… و کارآگاهی که آماده است تا آخرین پرده را کنار بزند.



