⚪️ معمای پلیسی: بازگشت ۰۱ 🔝”سفیدیِ مرگبار“ ( Lethal White )

⬜️ برف سنگینی بر خیابانهای شهر نشسته بود و سرمای استخوانسوز زمستان، هر جنبندهای را به خانهها پناه داده بود. شب گذشته، جسد سه جوان، هر یک در نقطهای از شهر، پیدا شد. جوانترین قربانی، پسری ۱۴ ساله بود که لبخند سادهای در عکس مدرسهاش به یادگار گذاشته بود. پزشکی قانونی اعلام کرد که هر سه نفر قربانی مصرف مواد مخدر ناشناخته و مرگبار شدهاند؛ مادهای که تنها یک بار مصرف آن کافی بود تا زندگی را برای همیشه از آنها بگیرد.
⬜️ کارآگاه میثم مشرقی در دفتر کارش، میان گزارشهای سرد و رسمی پزشکی قانونی، تصویر دیگری را میدید: خانوادههایی که فرزندانشان را با امیدهایی بزرگ به دنیا آورده بودند، اما حالا در برابر تابوت آنها ایستاده بودند و نمیتوانستند باور کنند که همه چیز به این زودی تمام شده است. یکی از ترکیبات این ماده بهطور خاص توجه میثم را جلب کرد: مادهای که تنها در نواحی ساحلی و کنار دریا یافت میشود، ترکیبی که نشان میداد تولید این مخدر نهتنها حرفهای، بلکه با دقتی شیطانی انجام شده است.
⬜️ بررسیها چهار مظنون را در کانون توجه قرار داد. اولین سرنخ از ردیابی مالی مظنون اول به دست آمد که نشان میداد او در حال خرید موادی خاص برای تولید این مخدر بوده است. مظنون دوم، صاحب رستورانی شلوغ در مرکز شهر بود که شایعاتی درباره توزیع این ماده در آنجا شنیده میشد. مظنون سوم، فردی با سوابق کیفری در تولید مواد شیمیایی غیرقانونی بود که بهتازگی از زندان آزاد شده بود. چهارمین مظنون، صاحب خانهای اجارهای در حاشیه شهر بود که همسایهها از آن بوی عجیبی گزارش داده بودند. میثم با خود فکر کرد: “اگر پدر اینجا بود، شاید خیلی زودتر این پازل را حل میکرد. اما این بار من باید راه او را ادامه دهم.”
⬜️ بیرون، برف همچنان خیابانها را سپیدپوش کرده بود، اما سکوت سنگین شهر در تضاد با صدای نالهی خانوادههایی بود که عزیزانشان را از دست داده بودند. پزشکی قانونی در گزارش خود به وجود ترکیبی خاص اشاره کرده بود که به ندرت در مناطق شهری یافت میشود. میثم میدانست که هر کلمهای که از دهان مظنونین بیرون میآید، میتواند کلید حل این معما باشد.
👤 سینا (شیمیدان سابق):
“من سالها پیش با این کار خداحافظی کردم. آزمایشگاه من مجوز داره و همهی کارهام کاملاً قانونیه. ولی گاهی برای شرکتهای دیگه مشاوره میدم. نمیدونم شاید یکی از اونا از اطلاعاتم سوءاستفاده کرده باشه. این مواد؟ به نظر آشنا میان، ولی من ربطی بهشون ندارم.”
👤 فرزانه (صاحب رستوران):
“رستوران من جای این کارا نیست! ولی راستش، مدتیه بعضی از مشتریها رفتارای عجیبی دارن. یه شب دیدم کسی پنهانی چیزی رو به دیگری داد، ولی وقتی نزدیک شدم، فرار کردن. شاید بهتر باشه پلیس اونارو دنبال کنه، نه منو.”
👤 کاوه (تاجر واردات و صادرات):
“همه فکر میکنن اگه تجارت بینالمللی داری، حتماً یه کار غیرقانونی هم پشتش هست. ولی من هیچ وقت دست به این چیزا نزدم. البته… راستش، چند وقت پیش یکی از کارگرا چیزایی عجیب میگفت که من نشنیده گرفتم. نمیدونم، شاید باید دقیقتر بررسی کنید.”
👤 پیمان (دانشجوی اخراجی):
“من فقط یه خونه اجاره کردم تا بتونم رو کارام تمرکز کنم. بوی عجیبی که میگن؟ شاید به خاطر آزمایشهای کوچیکیه که انجام میدم. من اهل جنوبم، و سفرهای دریایی توی خلیج فارس همیشه الهامبخش تحقیقاتم بوده. ولی اینجا برفه که همهجا رو گرفته، خبری از اونجا نیست.”
⬜️ کارآگاه میثم مشرقی نگاهش را به مدارک و اظهارات مظنونین انداخت. او نه فقط به دنبال حل این پرونده بود، بلکه به فکر جوانانی بود که شاید با مصرف این مادهی مخدر، آیندهی خود را نابود کنند. ذهنش مانند یک پازل به هم ریخته بود که هر قطعه باید سر جای خودش قرار میگرفت. به یکی از شواهد خاص خیره شد و لبخندی کوچک زد؛ گویی سرانجام پاسخ معما را یافته است.
🔜 پرونده هنوز بسته نشده بود، اما میثم به حقیقت نزدیکتر از همیشه بود…
⚪️ جواب #Detective_Mystery_Return 01 (سفیدیِ مرگبار)
▫️ برف سنگینی خیابانهای شهر را پوشانده بود و سه جوان به دلیل مصرف مادهای ناشناخته جان خود را از دست داده بودند. کارآگاه میثم مشرقی پس از بررسیها متوجه شد این مادهی مرگبار شامل ترکیبی خاص است که تنها در نواحی ساحلی یافت میشود.
▫️ با بررسی اظهارات مظنونین، سرنخ اصلی مشخص شد. پیمان، دانشجوی اخراجی، تنها مظنونی بود که اهل جنوب کشور و آشنا به شرایط تولید این ترکیب بود. این ارتباط مستقیم او را بهعنوان عامل اصلی این ماجرا معرفی کرد.
▫️ حل این معما شبیه به حل یک مسئلهی ریاضی بود؛ میثم با دقت دادهها را بررسی کرد، فرضیات را سنجید و با حذف گزینههای نادرست، به پاسخ درست رسید. قدرت تحلیل و دقت، کلید کشف حقیقت بود.



