فصل دوم (بازگشت)معمای پلیسی

⚪️ معمای پلیسی: بازگشت ۰۳ 🔝”پروتکلِ شبح“ ( The Ghost Protocol )

⬜️ هوا سرد و مرطوب بود و بوی گوگرد تند در فضای تونل‌های زیرزمینی پیچیده بود. این بو، گواه فعالیتی پنهانی و مشکوک بود. چند روز پیش، نیروهای پلیس در یکی از تونل‌های زیرزمینی، انباری پر از جعبه‌های سنگین و ناشناس کشف کردند. بررسی اولیه نشان داد که این جعبه‌ها شامل قطعات خودرو، مانند موتور و گیربکس بودند؛ قطعاتی که به‌طور غیرقانونی وارد کشور شده بودند. نکته‌ی عجیب اما بوی گوگردی بود که از برخی قطعات به مشام می‌رسید، گویی این بو سرنخی از منبع یا مراحل حمل‌ونقل آن‌ها بود.

⬜️ کارآگاه میثم مشرقی برای بررسی این پرونده وارد عمل شد. بررسی‌های اولیه نشان داد که تونل به چندین نقطه‌ی شهر دسترسی دارد و به نظر می‌رسید برای جابجایی مخفیانه‌ی این قطعات از آن استفاده می‌شد. در کنار قطعات، اسنادی رمزنگاری‌شده پیدا شد که به نظر می‌رسید به نقاط تحویل بعدی اشاره دارد. اما چیزی که بیشتر توجه میثم را جلب کرد، اثرات گوگردی بود که روی برخی جعبه‌ها به جا مانده بود؛ اثری که می‌توانست به محل تولید یا انبار اولیه‌ی این قطعات اشاره کند.

⬜️ سایر شواهد از ارتباط احتمالی این قطعات با شبکه‌ای بزرگ‌تر خبر می‌داد. در میان اسناد، نامی رمزآلود به چشم می‌خورد: “شبح.” هیچ اطلاعات دقیقی درباره‌ی او وجود نداشت، اما پلیس حدس می‌زد که او سرکرده‌ی این عملیات باشد. میثم حس می‌کرد که این بار با معمایی پیچیده و خطرناک روبه‌رو شده است.

⬜️ برف به‌آرامی روی زمین می‌نشست و سکوت سنگینی در شهر برقرار بود. میثم با بررسی‌های بیشتر به پنج مظنون اصلی رسید که هرکدام به نوعی با این پرونده در ارتباط بودند. اما حقیقت در میان اظهارات آن‌ها پنهان بود.

👤 روشنک صیامی (مدیر انبار کالا):
“این تونل‌ها؟ من فقط یه بار ازشون استفاده کردم، اونم برای انبار کردن لوازم ساختمونی. ولی اینکه می‌گین قطعات خودرو اونجا بوده، نمی‌دونم. شاید کسی از اون محل سوءاستفاده کرده باشه. من هیچ وقت با چنین چیزی سروکار نداشتم!”

👤 کسری فرزین (صاحب شرکت حمل‌ونقل):
“من فقط بارها رو جابه‌جا می‌کنم، اونم بارهایی که قانونی هستن و برای کارخونه‌ها و شرکت‌هاست. من اطلاعی از اینکه چیزی غیرقانونی باشه ندارم. شاید یکی از کارگرام پشت پرده کاری کرده باشه، ولی من کاملاً بی‌خبرم.”

👤 سامان نوذری (مکانیک):
“یه مدت برای یه شرکت باربری کار می‌کردم. شاید یکی از بارهایی که حمل می‌کردیم مشکوک بوده، ولی من فقط راننده بودم. این اتهامات به من نمی‌چسبه. شما دارین دنبال آدم اشتباهی می‌گردین.”

👤 مهیار پارسیان (کارمند سابق گمرک):
“من سال‌ها توی گمرک کار کردم و کارم همیشه با اسناد و مدارک رسمی بود. ولی یک سال پیش به‌خاطر اشتباه حسابداری اخراج شدم. این روزها فقط برای شرکت‌های کوچیک مشاوره می‌دم. تونل؟ من حتی نمی‌دونم کجاست. ولی اینجا اگه حرفی از من بشنوین، اشتباه بزرگی می‌کنین.”

👤 بهنام ارغوان (تامین کننده مواد خام):
“من فقط مواد اولیه برای تولید آفت‌کش و حشره‌کش وارد می‌کنم. کارم کاملاً قانونیه و همیشه همه چیز رو با مجوز انجام دادم. راستش، هیچ وقت حتی به این چیزایی که می‌گین فکر هم نکردم. من؟ قطعات خودرو؟ اصلاً شوخیتون گرفته!”

⬜️ میثم به اظهارات مظنونین گوش می‌داد و شواهد را مرور می‌کرد. چیزی در میان این سرنخ‌ها به چشمش آشنا بود. او به‌دقت مدارک را کنار هم چید و لبخندی کوچک زد؛ گویی بالاخره به راز “شبح” نزدیک شده است.

🔚 پرونده هنوز بسته نشده بود، اما میثم حس می‌کرد که به حقیقت، نزدیک‌تر از همیشه است…

⚪️ جواب #Detective_Mystery_Return 03 (پروتکلِ شبح)

▫️ پلیس در تونلی زیرزمینی انباری از قطعات خودرو یافت که بوی تند گوگرد از آن‌ها به مشام می‌رسید. این کشف همراه با اسناد رمزنگاری‌شده، نشان‌دهنده‌ی یک عملیات غیرقانونی بود که کارآگاه میثم مشرقی را به تحقیق واداشت.

▫️ گوگرد، یکی از مواد تشکیل‌دهنده‌ی اصلی آفت‌کش‌ها و حشره‌کش‌هاست که در این پرونده به‌عنوان سرنخ کلیدی عمل کرد. بهنام ارغوان، تامین کننده مواد خام، این مواد را وارد می‌کرد و در جریان حمل‌ونقل، این ماده به قطعات خودرو منتقل شده بود. به دلیل ورود ناگهانی پلیس، ارغوان فرصتی برای پاک‌سازی نداشت. همین موضوع، همراه با اظهاراتش، نقش او را در این ماجرا آشکار کرد.

▫️ این پرونده مانند یک معادله‌ی چندمجهولی بود که میثم باید متغیرها را شناسایی و معادله را حل می‌کرد. گوگرد به‌عنوان داده‌ای کلیدی، مسیر حل معما را روشن کرد. این نشان می‌دهد که توانایی درک الگوها، تحلیل داده‌ها و یافتن ارتباط میان آن‌ها، مهارت‌هایی ضروری هستند که هم در ریاضی و هم در حل مسائل واقعی کاربرد دارند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا