⚫️ معمای پلیسی ۰۷ 🔛 “ویروسِ واقعیت” ( The Reality Bug )

⬛️ در یک شرکت بزرگ فناوری، محصول جدیدی به نام “عینک واقعیت مجازی” به بازار عرضه شد که قرار بود انقلابی در دنیای سرگرمی ایجاد کند. این عینک کاربران را به دنیایی شبیهسازیشده میبرد که میتوانستند در آن، تجربههای واقعگرایانهای را حس کنند. اما به زودی، گزارشهایی مبنی بر تغییرات رفتاری عجیب برخی از کاربران منتشر شد. به نظر میرسید که آنها بدون اراده خودشان عمل میکنند، گویی که ذهنشان تسخیر شده باشد. پس از ناپدید شدن یکی از مدیران شرکت، خانواده او کارآگاه مشرقی را برای کشف حقیقت فراخواندند.
⬛️ کارآگاه مشرقی به بررسی دادههای عینک پرداخت و متوجه شد که بخشی از کدهای برنامه با زبانی ناشناخته و پیچیده نوشته شدهاند. این زبان برنامهنویسی جدید، که “ویراپلاس” نام داشت، به تازگی وارد بازار شده و تنها در چند دانشگاه خاص تدریس میشود، بنابراین تنها افراد محدودی به آن مسلط هستند. آنچه توجه کارآگاه را بیشتر جلب کرد، الگوریتمی بود که در عمق کدها مخفی شده بود و به نظر میرسید چیزی بیش از یک برنامه معمولی باشد. در کمال شگفتی، این کدها به نحوی طراحی شده بودند که بتوانند ذهن کاربران را تحت کنترل بگیرند، مثل نوعی ویروس دیجیتالی که از دنیای مجازی به واقعیت نفوذ میکند و واقعیت افراد را بهصورت تدریجی تغییر میدهد
⬛️ کارآگاه حس کرد که این کدها شبیه به ویروسی هستند که بهصورت غیرقابل رؤیت وارد ذهن کاربر میشود و بدون آنکه کاربر بداند، به تدریج تصمیمات و افکار او را در اختیار میگیرد. با هر بار استفاده از این عینک، کاربران بیش از پیش درگیر این دنیای مجازی شده و به نوعی کنترل ذهنشان به دست خالق این ویروس میافتاد. نام “ویروس واقعیت” در ذهن کارآگاه تداعی شد؛ ویروسی که مرزهای بین دنیای مجازی و واقعی را محو میکرد و به تدریج کاربر را به ابزاری برای اهداف کسی که این کد را نوشته، تبدیل میکرد
⬛️ او سپس به سراغ چهار نفر از اعضای تیم پروژه رفت تا اطلاعات بیشتری کسب کند
👁🗨 آرش مهدیار (برنامهنویس اصلی): “سالهاست که در این صنعت فعالیت دارم و روی پروژههای زیادی کار کردم، اما پروژهی عینک واقعیت مجازی یکی از پیچیدهترینها بوده. این عینک برای فراهم کردن تجربهای عمیق و واقعی طراحی شده و هدف اصلی ما، سرگرمی و بهبود کیفیت زندگی افراد بوده، نه تسخیر ذهن کاربران. من مسئول کدهای اصلی برنامه بودم و همه چیز رو با دقت نوشتم. اگر تغییری رخ داده، باید به بعد از نسخهی نهایی کدها مربوط باشه، چون من همه چیز رو دقیق و بدون حاشیه طراحی کردم. در نهایت هم هیچکدوم از بخشهای حساس پروژه بدون تأیید من نمیتونه تغییر کرده باشه، بنابراین کاملاً مطمئنم که دستکاری از طرف من نبوده.”
👁🗨 سارا زند (مدیر پروژه): “من سالها در این حوزه کار کردم و روی پروژههای پیچیدهی زیادی نظارت داشتم. پروژهی عینک واقعیت مجازی یکی از جاهطلبانهترین پروژههای تیم ما بود که هدفش ایجاد تجربهای بینظیر برای کاربرها بود. تا جایی که میدونم، هیچکس نباید به کدهای حساس پروژه دسترسی داشته باشه، جز در موارد خیلی خاص و ضروری. من همیشه نظارت دقیقی روی همه بخشهای پروژه داشتم و تیم رو زیر نظر میگرفتم. اینکه حالا کسی کدها رو تغییر داده و ازش سوءاستفاده کرده، برام غیرقابلقبوله. به خصوص چون اعضای تیم، هرکدوم در حوزه خودشون حرفهای هستن و کسی دست به کاری نمیزنه که نتیجه پروژه رو خراب کنه.”
👁🗨 امیر کیان (متخصص عیبیابی): “من برای حفاظت از امنیت این برنامه به تیم ملحق شدم و از همون ابتدا وظیفه داشتم که سیستم رو از هرگونه تهدید و نفوذ محافظت کنم. تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شدم و این اولین پروژه بزرگ منه که باید برایش تمام تلاشم رو بکنم. به شدت روی این پروژه تمرکز کردم و تقریباً روز و شب درگیر پایش سیستم و مراقبت از تمام دسترسیها بودم. اینکه کسی از کدها سوءاستفاده کرده و دست به تغییراتی زده باشه، برام عجیبه، چون سیستم کاملاً امن و در دسترس تیم داخلی بود و تنها چند نفر به بخشهای اصلی دسترسی داشتن.”
👁🗨 نادر شریعتی (مشاور فنی): “وظیفهی من در این پروژه، ارائهی مشاوره در بخش فنی و کمک به حل مسائل پیچیدهی تیم بود. من بیشتر روی تحلیل مشکلات سیستم و بررسی کارایی کلی پروژه تمرکز داشتم و به کدنویسی یا مسائل مربوط به برنامهنویسی مستقیم وارد نشدم. اینکه چنین مشکلی پیش اومده، برایم غیرمنتظره است. تیم ما از افراد حرفهای تشکیل شده و همه مراحل پروژه با هماهنگی کامل انجام میشد. البته همیشه در پروژههای بزرگ احتمال خطا یا سوءاستفاده هست، ولی نمیتونم با قاطعیت بگم دقیقاً چی باعث این اتفاق شده.”
🔚 کارآگاه مشرقی با دقت به تناقضها و سرنخهای موجود توجه کرد؛ هر قطعه اطلاعات و هر حرکت کوچک از جانب مظنونین به کنار هم گذاشتن پازل حقیقت کمک میکرد…
⚫️ جواب #Detective_Mystery 07 (ویروسِ واقعیت)
▪️شرکتی بزرگ عینک واقعیت مجازی پیشرفتهای تولید کرد که کاربران را به دنیایی شبیهسازیشده میبرد. اما به زودی گزارشهایی از تغییرات رفتاری عجیب کاربران منتشر شد؛ گویی ذهنشان تحت کنترل بود. تحقیقات کارآگاه مشرقی نشان داد که کدهایی مخفی با زبانی ناشناخته در برنامه وجود دارد؛ زبانی که تنها در چند سال اخیر به دانشگاهها راه یافته است.
▪️کارآگاه مشرقی پس از شنیدن اظهارات مظنونین، سرنخ اصلی را یافت. از میان چهار مظنون، تنها امیر کیان بود که به تازگی از دانشگاه فارغالتحصیل شده بود و زبان ویراپلاس یکی از درسهای دوران تحصیل او بود. دیگر مظنونین، که سالها پیش فارغالتحصیل شده بودند، هیچ ارتباطی با این زبان جدید نداشتند.
▪️حل این معما همانند حل یک مسئلهی ریاضی بود؛ جایی که سرنخها مانند اعداد و معادلات، و مظنونین مانند متغیرهای مجهول بودند. کارآگاه مشرقی با کنار هم قرار دادن اطلاعات و حذف گزینههای نامربوط، توانست به جواب نهایی برسد…
تحقیقات کارآگاه مشرقی نشان داد ویروس واقعیت، نقشهی نیما شروین بود؛ او با استفاده از زبان برنامهنویسی ویراپلاس، قصد داشت ذهن کاربران را تحت کنترل بگیرد و آنها را به ابزارهایی برای پیشبرد اهدافش تبدیل کند. امیر کیان، که زبان ویراپلاس را در دانشگاه آموخته بود، ناخواسته بخشی از این نقشه شد و کدها را در سیستم پیادهسازی کرد.
اما مشرقی با کنار هم گذاشتن شواهد، موفق شد نقشهی شروین را خنثی کند. او جلوی این تهدید را گرفت و یکی از پیچیدهترین پروندههای شروین را به پایان رساند؛ پیروزیای که بار دیگر قدرت عدالت را در برابر خباثت نمایان ساخت…



